نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 10:54 بعد از ظهر روز یکشنبه سیزدهم آبان 1386

خزون
دوباره خزون اومد نم نم بارون می زنه تو صورتم
بوی خاک و نم کوچه می گه هنوز دیونتم
رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز
دستای کی رو گرفتی زیر بارونای پاییز
میخوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره
خزونم داره میره نمونده برگی رو درختها
من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها
دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برفه
به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته .....


