تبليغاتX
تک سوار عشق



تک سوار عشق

در چشمان من طوفان غم دارد ، ولی خنده بر لب میزنم ، تا کس نداند راز من



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 10:29 بعد از ظهر روز چهارشنبه یازدهم مهر 1386

دختری دلش شکست

رفت و هر چه پنجره

رو به نور بود

بست

***

 رفت و هر چه داشت

 یعنی آن دل شکسته را

 توی کیسه زباله ریخت

 پشت در گذاشت

***

صبح روز بعد

رفتگر

لای خاکروبه ها

 یک دل شکسته دید

 ناگهان

 توی سینه اش پرنده ای پرید

 چیزی از کنار چشمان خسته اش

 قطره قطره بی صدا چکید

***

رفتگر برای کفتر دلش

آب و دانه برد

رفت تکه های دل شکسته را به

خانه برد

***

سال هاست

توی این محله با طلوع آفتاب

پشت هر دری

یک گل شقایق است

چون که مرد رفتگر

سال هاست

عاشق است




دسته بندی :

    لینک مطلب