عشق عشق
عشق عشق عشق عشق
ای از تو شکوفایی از عشق حمایت کن
این قلب مرا دریاب آنگه به من عادت کن
بر دشت کویر دل تو بارش بارانی
طوفان زده عشقم فرجامی و پایانی
روییدن من از توست
تو سبز بهارانی
احساس درونم را
افسوس نمیدانی
افسوس

چقدر بی تو فضای اتاق عریان است
به عمق ظلمت تنهایی غریبان است
در این بهار اگر با ستاره برگردی
ز چلچراغ رُخت کلبه ام چراغان است
یخاب می چکد از روزگار سرد و سیاه
بدون گرمی تو فصل ها زمستان است
نوید آمدنت را بگوش باد بگو
که با حضور تو پائیز، چون بهاران است
تو اوج قله اسطوره های شعر منی
که راز عشق در آن آشکار و پنهان است
کبوترانه مبادا به قهر برگردی
که در نبودن تو قلب من هراسان است
تویی پناه دلم ، ای شکوه شعر و غزل
دل ، چو گیسوی تو ، پریشان است

