تبليغاتX
تک سوار عشق



تک سوار عشق

در چشمان من طوفان غم دارد ، ولی خنده بر لب میزنم ، تا کس نداند راز من



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 11:45 بعد از ظهر روز شنبه هفتم مهر 1386

خـدايــــا

خـدايــــا

 

 

اشکهايم را مي بيني که بر گونه هاي خيسم مي غلطند ؟

 

زبانم را مي بيني که در دهان لرزان التماست ميکند؟

 

خدايا تن خسته ام ديگر توان حرکت ندارد مانند آن کوه بلند..

 

خدايا در نگاهم چه مي بيني ، آرزويي محال؟

 

آنکه هيچوقت به آن نميرسم ، مانند خورشيد و ماه...

 

اما خدا ..  فقط تويي که ميتواني روزي کوه را به حرکت در آوري

 

و خورشيد و ماه را يکي کني..

 

وقتي با ياد تو کوزه بغض گلويم شکست اشک روان شد از نگاهم..

 

 نگاهی که به آسمان ، در جستجوی توست..

 

خدايا دلم کوچک است و با کوچکتر بهانه اي مي گريد

 

نگاهم کن..نگاهم




دسته بندی :

    لینک مطلب