تبليغاتX
تک سوار عشق



تک سوار عشق

در چشمان من طوفان غم دارد ، ولی خنده بر لب میزنم ، تا کس نداند راز من



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 11:37 بعد از ظهر روز شنبه هفتم مهر 1386

به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست

بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست

 این غزلهای زلالی که زمن میشنوی

چشمه جاری اندوه دلی دریاییست

چند وقت است که بازیچه مردم شده ام

گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست

دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم

ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست

امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن

حق به دست دل من عقل و یا زیباییست

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

به خداوند که معشوقه من بالاییست

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد

روح من تشنه یک زمزمه نیماییست




دسته بندی :

    لینک مطلب