تبليغاتX
تک سوار عشق



تک سوار عشق

در چشمان من طوفان غم دارد ، ولی خنده بر لب میزنم ، تا کس نداند راز من



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 11:7 بعد از ظهر روز یکشنبه سیزدهم آبان 1386

مي نويسم روي عکست مي ذارم تو قــاب لحظه

 

چشمـــاي تــو دستاي تو به يه دنيايــي مي ارزه

 

تو که نيستي کم مي يارم با تو مـن گــل بهــارم

 

مهربــــونم مهربـــــونم تا ابــــد تو هستي يــــارم

 

تو چه باشي چه نباشي چشم من بارون مي بـاره

 

اونقـده دوستت دارم مـــن به خـــدا قد ستــــــاره!!

 

نفســــهــات بــوي بهشته!اي تو پاک وآسمونـــي

 

عطر گندمزارو داري به فرشتــــــه ها مي مونــــي

 

تو چشاي من نگاه کـن من که از تو سير نمي شم

 

قول بده پيشم مي موني من که با تو پير نمي شم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 10:54 بعد از ظهر روز یکشنبه سیزدهم آبان 1386

 

خزون

 

دوباره خزون اومد نم نم  بارون می زنه تو صورتم

 

بوی خاک و نم  کوچه می گه هنوز دیونتم

 

رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز

 

دستای کی رو گرفتی زیر بارونای پاییز

 

میخوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره

 

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

 

خزونم داره میره نمونده برگی رو درختها

 

من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها

 

دیگه بارون نمی باره  توی جاده پر برفه

 

به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته .....

 




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 10:0 بعد از ظهر روز یکشنبه سیزدهم آبان 1386

فرشته تصمیمش را گرفته بود.
پیش خدا رفت و گفت خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم.
اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.
خدا درخواست فرشته را پذیرفت.
فرشته گفت تا باز گردم بالهایم را اینجا می گذارم. این بالها در زمین چندان به کار من نمی آید.
خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بالهای دیگر گذاشت و گفت بالهایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.
فرشته گفت باز میگردم.حتما باز می گردم.

این قولی ست که فرشته به خدا می دهد...

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد.
او هر که را می دید به یاد می آورد.زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود.
اما نمی فهمید چرا این فرشته هابرای پس گرفتن بال هایشان به بهشت بر نمی گردند.
روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد.
و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد.

نه بالش را و نه قولش را...

فرشته فراموش کرد.فرشته در زمین ماند.

فرشته هرگز به بهشت بر نگشت...

 




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 9:36 بعد از ظهر روز یکشنبه سیزدهم آبان 1386

 




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 8:0 بعد از ظهر روز پنجشنبه دهم آبان 1386

 

 




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 7:54 بعد از ظهر روز پنجشنبه دهم آبان 1386

گاهی....

چرا...؟؟؟

دوست دارم.....

 




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 7:42 بعد از ظهر روز پنجشنبه دهم آبان 1386

غم تو منو تنها نمیزاره... 

مرگ حنده هام....

بازم خیال تو....

تلخه ولی حقیقته....




دسته بندی :

    لینک مطلب