این بار هم برای تو.....

این بار هم برای تو می نویسم
برای تویی که بیش از پیش محتاجم ساخته ای
تویی که مرا در غم فراق خویش اسیر ساخته ای
این بار نیز کلمات به درستی ادا نمی شوند
زمانیکه می خواهند از تو بنویسند
نمی دانند چه طور بنویسند
می خواهند از ژرفای احساسات خود برایتان بگویند
اما با این وجود هیچ ندارند که بگویند
این بار هم خالصانه می گویم :
عزیزم دوستت دارم

خـدايــــا
خـدايــــا
اشکهايم را مي بيني که بر گونه هاي خيسم مي غلطند ؟
زبانم را مي بيني که در دهان لرزان التماست ميکند؟
خدايا تن خسته ام ديگر توان حرکت ندارد مانند آن کوه بلند..
خدايا در نگاهم چه مي بيني ، آرزويي محال؟
آنکه هيچوقت به آن نميرسم ، مانند خورشيد و ماه...
اما خدا .. فقط تويي که ميتواني روزي کوه را به حرکت در آوري
و خورشيد و ماه را يکي کني..
وقتي با ياد تو کوزه بغض گلويم شکست اشک روان شد از نگاهم..
نگاهی که به آسمان ، در جستجوی توست..
خدايا دلم کوچک است و با کوچکتر بهانه اي مي گريد
نگاهم کن..نگاهم

به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست
این غزلهای زلالی که زمن میشنوی
چشمه جاری اندوه دلی دریاییست
چند وقت است که بازیچه مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست
دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست
امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من عقل و یا زیباییست
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقه من بالاییست
این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه یک زمزمه نیماییست



