تبليغاتX
تک سوار عشق



تک سوار عشق

در چشمان من طوفان غم دارد ، ولی خنده بر لب میزنم ، تا کس نداند راز من



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 10:27 بعد از ظهر روز چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386

 ان قدر مرا محصور عشقت نکن....اینگونه مرا در مقابل عشق بی پایانت شرمگین مکن! برایم از عاشقی نگو که من خود عشق را خوب می شناسم....میدانم عاشقی...می توانم از چشمهایت....از کلامت.....از نگاه مهربانت بخوانم که چقدر دوستم داری.باور کن من هم تو را به اندازه تمام صداقتها دوست دارم!


فقط بگذار گاهی آسمان دلم بغضش را ببارد...آنگاه تو مثل رنگین کمان پس از ترنم باران بیا....با همه زیباییت!

از اینجا تا تلاطم امواج عشق....تا تو فاصله ای نیست.....می توانم کنار واژه های غمگین ومحزونم جمله ای بنویسم پر از خورشید!میتوانم آخرین لحظه خاطره هایم را در آغوش بگیرم و ببوسمشان و در گوشه ای از قلبم پنهان کنم و با چشمانی پر از امید و لبی خندان به سوی تو پر بگیرم.
تو سرشار از عشق و محبت و مهربانی هستی! روح تو آنقدر بزرگ است که بتواند مرا بفهمد!

آخرین شبنم اشک را از چشمانم میبارم...آخرین لحظه را به خاطره می سپارم و خاطره را به خاطره ها.....با همه عشق به چشمانت خیره می شوم.آخرین فرصت را غنیمت می شمارم و آخرین کلام را به زبان می آورم:

دوستت دارم........هميشگي!


زندگی گاه انقدر خسته ات می کند.
که میان ماندن ورفتن. رفتن را انتخاب می کنیم
خسته ام
خسته تر از همیشه. و چند روزی است که اشک هایم بی تابی گونه می کنند
ومن ماند هام در این همه دلخستگی. ان هم تنها.
تنهای تنها
ایکاش کسی این دست ها را دست هایی که پر از خواهشن.پر از نیازن را میدید
اما..................!

چیه دلم گرفتی.......................واسه چی داری گریه می کنی
چیه دلم شکستی.......................واسه کی داری گریه می کنی
چیه دلم غریبی............................چی دیدی داری گریه می کنی





دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 4:13 بعد از ظهر روز سه شنبه پانزدهم خرداد 1386

روی قلبا کلیک کن؟




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 4:0 بعد از ظهر روز سه شنبه پانزدهم خرداد 1386

YYYYYYYYYYYY  

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم




دسته بندی :

    لینک مطلب