
با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن
رفتن به اوج قصه بی بال وپر پریدن 

ای تعلق خاطر بی دریغ من 
تو را آسان نیافته ام که به آسانی
به ندیدنت عادت کنم


خاموشی خود ترانه ی زیباست
اگر بهانه ی آن عشق باشد 




پیش از آن که دیواری بسازم
می خواهم بدانم درون دیوارها
می مانم یا بیرون آن ها
خوشبختی پروانه سپیدی است که در برابر دیدگان ما شاخه گلی نشسته است ،
به دیدن آن راضی باشیم ، زیرا غالبا همین که دست می بریم تا پروانه را بگیریم
بال زنان از برابر دیدگان حسرت بار ما خواهد رفت .

ای هم صدای خوبم بخون تا بخونم
عمر من تو هستی بمون تا بمونم
یه جا ابر آسمون یه جا پر از ستاره
یه جا آفتابی آسمون یه جا می باره
بی تو اما همه جا ابری و غم گرفته است
ابر آسمون یه قطره بارونم نداره
تو اگه باشی ابرا می بارن
دشتای خالی پر گل می شن
با تو من بهارم بی تو شور زارم
وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو
یه شکسته رو دیوارم .



