نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 8:11 بعد از ظهر روز یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 7:36 بعد از ظهر روز یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
در امتداد حادثه خسته ، بد نیست رسیدم
بزار جونم برات بگم که چه دیدم چه ندیدم
این قصه و ترانه نیست کابوس کودکانه نیست
رنگ دریای آدما حقیقت ، افسانه نیست
پوشالی وجودشون ، حقیقت دروغشون
حق خدا گول می خوره ، از ظاهر سجودشون .
نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 7:14 بعد از ظهر روز یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
دروغ مي گفت. ديگري را دوست داشت. بارها گفتم:دوستم
داري؟ گفت اري. تا ديري خاموش بودم ولي آخر ازپاي افتادم
وگفتم: راست بگو تو را خواهم بخشيد آيا به ديگري دل بستي؟
گفت: نه .فرياد زدم بگوراستش را بگو هر چه هست تو را خواهم
بخشيد و از گناهت هر چه سنگين باشد خواهم گذشت. عاقبت
با آرزوي فراواني كه داشتم گفت مرا ببخش ....ديگري را دوست
دارم....و من در حالي كه بغز در گلو داشتم گفتم:حالا كه سالها
به من دروغ گفتي اينبار من به تو دروغ گفتم ....تو را هرگز
نخواهم بخشيد.
نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 10:21 بعد از ظهر روز شنبه بیست و ششم اسفند 1385
شهادت
رسول اکرم (ص) و امام حسن مجتبی(ع)
را به همه شما عزیزان
مسلمان
تسلیت می گویم .
نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 10:17 بعد از ظهر روز شنبه بیست و ششم اسفند 1385
نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 10:11 بعد از ظهر روز شنبه بیست و ششم اسفند 1385
ژست
دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند
يقه اش را ميزان ميكند
گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند
آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند
موهايش را مرتب ميكند .
قلاب كردن شست در كمربند
اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند .
حالت بدن
وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود .
خيره شدن
خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است .
دست به كمر ايستادن
اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است !
نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 9:52 بعد از ظهر روز شنبه بیست و ششم اسفند 1385
|
اگر لذت ترك لذت بداني دگر شهوت نفس لذت نخواني
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
عاشقي پيداست از زاري دل نيست بيماري چو بيماري دل
روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام
ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا از سر برون نميرود اين آرزو مر
گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد
آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد
توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم
هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد
نيازارم ز خود هرگز دلي را كه مي ترسم در آن جاي تو باشد
گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم
گرچه میدانم نميآيد،ولي هردم از شوق سوي درميآيم و هرسو،نگاهي میکنم
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را اين اتش عشق است نسوزد همه كس را
آورم پيش تو از شوق پيام دگران گويمت تا سخن خويش به نام دگران
من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار
غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو
صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط
گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم
غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر
دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست
زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم
تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
بشنو از ني چون شكايت ميكند از جداييها حكايت ميكند | |
|
|
نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 4:0 بعد از ظهر روز جمعه بیست و پنجم اسفند 1385