تبليغاتX
تک سوار عشق



تک سوار عشق

در چشمان من طوفان غم دارد ، ولی خنده بر لب میزنم ، تا کس نداند راز من



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 8:22 بعد از ظهر روز جمعه پانزدهم دی 1385

روزگاری قلب من خالی از هر تصویری بود،اما نیازمندومحتاج به تصویری کسی.به همه می نگریستم  تا شاید این تصویر را بیابم ،درهردوچشم شهلایی خیره می شدم،اماتونبودی که نبودی.خیلی گشتم،می خواستم دیگر خالی نباشم از تنهایی ویکتایی به ستوه آمده بودم ،می بایست پیدایت می کردم،به هر قیمت ممکن .

حال و دل مسافری را داشتم که عمری را در صحراهای آتش خیز جهنم سفر کرده و دشت های مرده ی برزخ را در نور دیده واکنون خود را در مرز بهشت و جهنمی دیگر می دیدم .

در چنین وضعیتی بودم که:

چشمهائی در زندگی ام طلوع کردند،چشمهایی خاکستری،خاکستری نه،بی رنگ،سرابی رنگ،ابری رنگ چشمهایت به رنگ دو قطره ی درشت آب زلال وپاک بود درست مثل دو دایره خیالی.

گرداگرد پلکهایت را با ظرافت و پختگییی که احساس نمی شد به رنگ گیسوانت خطی می کشید .خط مژگانت تندترین رنگی بود که در سرورویت دیده می شد و  این چشمانت را بیرنگی خیالی تری رنگ می زد و این تنها آرایشی بود کهتو می دانستی.

رفتار مرموز وسکوت پرتفکرت با این چشمها چنان سازگاربود که مرا به صحرای جنونم کشانده واین ورق پاره ها تراوش ذره هایی از این دیوانگی است .

دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم ،از تو که بایه نگاهت زیرورو شد روزگارم .  




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 8:19 بعد از ظهر روز جمعه پانزدهم دی 1385




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 8:18 بعد از ظهر روز جمعه پانزدهم دی 1385




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 8:17 بعد از ظهر روز جمعه پانزدهم دی 1385




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 8:14 بعد از ظهر روز جمعه پانزدهم دی 1385




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 8:10 بعد از ظهر روز جمعه پانزدهم دی 1385




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 8:5 بعد از ظهر روز جمعه پانزدهم دی 1385




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 8:3 بعد از ظهر روز جمعه پانزدهم دی 1385




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 7:53 بعد از ظهر روز جمعه پانزدهم دی 1385

 پیغام دلنواز تو آمد به سوی ما

                     بوسیدمش،به دیده گریان نهادمش

  ازترس آنکه سیل سرکشم شویدش

                      از دیده بر گرفتم و بر جان نهادمش.




دسته بندی :

    لینک مطلب