تبليغاتX
تک سوار عشق



تک سوار عشق

در چشمان من طوفان غم دارد ، ولی خنده بر لب میزنم ، تا کس نداند راز من



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 7:24 قبل از ظهر روز سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 7:23 قبل از ظهر روز سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385

 آن زمان که باید احساساتم را برای عشقت بازگو میکردم سکوت را حواله تو و عشقت کردم

 و حالا که باید ساکت بنشینم برایت نامه های عاشقانه می نویسم

 اگر فرصت داشته باشم تمام سیب های دنیا را میچینم

 و نام قشنگت را روی پوست زلالشان مینویسم

 اگر جاده زندگی زود به انتها نرسد آنقدر بیدار می مانم تا به دیدارم بیایی

 من بی تو یک بوسه فراموش شده ام

 یک شعر پر از غلط ،، یک نسیم سرگردان

 یک پرنده بی آسمان ،، یک رویای ناتمام

 من بی تو بهاری غریبم که در برف متوقف مانده است

 یک جویبار سرد که هیچ وقت به دریا نمی رسد

 یک عشق باشکوه که مجالی برای شکفتن ندارد

 یک شاعر ارغوانی که نمیتواند آخرین بیت غزلهای عاشقانه اش را بسراید

 روح من تازیانه ها میخورد به گناهی که آن را عشق نام نهاده اند

... و اینک عشق در اتاق تنهاست ...

 تو نمی آیی و او در آغوش تنهایی خمیازه می کشد و پیر می شود

 ای دل بگو چرا همه بی وفا شده اند ؟؟؟

 گریه مکن برای مرگ عشق از دست رفته ات که من خود شوق پریدن داشتم

 

  اندوه در دل راه مده و مسوز در مرگ من که من خود ، رفتن را پسندیدم ...

 صبر کن و بی تابی مکن و گیسو پریشان مساز ، بر سر و صورت نزن  ...

                 که من خود به پای خویش به استقبال مرگ رفتم ... !!!     




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 7:20 قبل از ظهر روز سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385

عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی

 آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی

گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم

چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 7:17 قبل از ظهر روز سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385

عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی

 آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی

گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم

چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 6:8 بعد از ظهر روز پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385

بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي

جز تاريكي و سياهي ندارد!
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،

دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم

و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است

از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه

معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و

به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ

كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و

در آغوش خود بفشارم!
عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،

پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ،

و من و تو نيز يك سوي ديگريم!
عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا

تو را عبادت ميكنم!

عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،

و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه

مي نگرم تو را ميبينم .
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،

آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو

توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !
عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا

در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !
اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،

با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه

دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و

به من بنگرند و شرمنده شوند!




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : غزاله(م.ح) ; ساعت 6:4 بعد از ظهر روز پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385

عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.


عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.


عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.


عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.


عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.


عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.


عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.


عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.


عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد




دسته بندی :

    لینک مطلب