میخوام بگم دوست دارم ، به پنجره به آسمون به این شب آینه دزد ، به تک درخت کوچمون میخوام بگم دوست دارم به هر چی خوب ، هر چی بد به خونه های کاهگلی ، به سیبای توی سبد میخوام بگم دوست دارم به بغض تلخ انتظار به بدترین فصل سفر ، به آخرین سوت قطار
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
به شوق دیدن تو روزا رو میشمارم از اخر قصمون کسی خبر نداره
گريه کن جدايی ها مارو رها نمی کنن آدما انگار برای ما دعا نمی کنن گريه کن حا لا حالا از هم بايد جدا باشيم بشينيم منتظر معجزه خدا باشيم گريه کن منم دارممثل تو گريه ميکنم به خدای آسمونامون دارم گلايه ميکنم گريه کن واسه شبهايی که باهم بوديم تنهايی برای سنگينی غصه کم بوديم.
گریه کن عزیزم اما نه واسه خودت واسه اینکه نمیشه دیگه بیام تولدت گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن آدما انگار واسه ما دعا نمی کنن گریه کن حالا حالا از هم باید جدا باشیم بنشینیم منتظرمعجزه ی خدا باشیم گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم به خدای آسمونامون گلایه می کنم گریه کن توبختمون یه برف سنگین نیومد این همه پرنده رد شدمرغ آمین نیومد گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم تنها برای سنگینی غصه کم بودیم گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت دلای من و تو که به خرد امیدی نداشت
در عشق اگر عذاب دنیا بکشی با اشک دو دیده طرح دریا بکشی تا خلوت من هزار فرصت باقیست تنها نشدی که درد تنها بکشی.
مي نويسم روي عکست مي ذارم تو قــاب لحظه چشمـــاي تــو دستاي تو به يه دنيايــي مي ارزه تو که نيستي کم مي يارم با تو مـن گــل بهــارم مهربــــونم مهربـــــونم تا ابــــد تو هستي يــــارم تو چه باشي چه نباشي چشم من بارون مي بـاره اونقـده دوستت دارم مـــن به خـــدا قد ستــــــاره!! نفســــهــات بــوي بهشته!اي تو پاک وآسمونـــي عطر گندمزارو داري به فرشتــــــه ها مي مونــــي تو چشاي من نگاه کـن من که از تو سير نمي شم قول بده پيشم مي موني من که با تو پير نمي شم
خزون دوباره خزون اومد نم نم بارون می زنه تو صورتم بوی خاک و نم کوچه می گه هنوز دیونتم رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز دستای کی رو گرفتی زیر بارونای پاییز میخوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره خزونم داره میره نمونده برگی رو درختها من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برفه
به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته .....
فرشته تصمیمش را گرفته بود. این قولی ست که فرشته به خدا می دهد... فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد. نه بالش را و نه قولش را... فرشته فراموش کرد.فرشته در زمین ماند. فرشته هرگز به بهشت بر نگشت...
عاشقت خواهم ماند.........بی آنکه بدانی بي نهايت دوستت مي دارم
باز هم دلتنگي ، باز هم گريه هاي شبانه ام يه عاشق غمگين ، در حسرت شبهاي بي ستاره ام سخت دلتنگم ، سخت بيقرار و بي تابم ... كجاست شانه هاي گرم و مهربانت ، تا گريه كنم ؟ كجاست آن لبخندهاي عاشقانه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟ چرا ديگر درد دلي براي گفتن نداري ؟ چرا اشكهايت را از من پنهان مي كني و حرفي براي گفتن نداري ؟ چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت مي سوزاني ؟ آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم ديگري نگاه كنم آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم را شاد نمي كند براي گريستن ، شانه هايت را كم دارم شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود براي عاشقي ، نگاههاي زيبايت را كم دارم نگاههايي كه تنها دليل زندگي و عشقم شد چرا ديگر براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هايم جوابي نداري ؟ شب دراز است و من هنوز هم در انتظار نسيم صبح سپيد مانده ام اي دل ديوانه ي من ! با غمهايت بساز و با اشكهايت بسوز ، اما دم نزن اي دل عاشق و بيقرار من ! صبر كن شايد نسيم ، خبري از عشق برايت بياورد اي دل بساز ! شايد قاصدك خبري از يار آورد صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن عاشقان است ما غرق گناهیم ولی پاک سرشتیم
حسرت زده یک وجب از خاک بهشتیم
شکرانه زایل شدن حالت اغماء
از خوردن آن میوه ممنوعه گذشتیم
افسوس که این ماه مبارک به سر آمد
در دفتر اعمال ثوابی ننوشتیم
عید سعید فطر مبارک .
دختری دلش شکست رفت و هر چه پنجره رو به نور بود بست *** رفت و هر چه داشت یعنی آن دل شکسته را توی کیسه زباله ریخت پشت در گذاشت *** صبح روز بعد رفتگر لای خاکروبه ها یک دل شکسته دید ناگهان توی سینه اش پرنده ای پرید چیزی از کنار چشمان خسته اش قطره قطره بی صدا چکید *** رفتگر برای کفتر دلش آب و دانه برد رفت تکه های دل شکسته را به خانه برد *** سال هاست توی این محله با طلوع آفتاب پشت هر دری یک گل شقایق است چون که مرد رفتگر سال هاست عاشق است عشق عشق عشق عشق عشق عشق ای از تو شکوفایی از عشق حمایت کن این قلب مرا دریاب آنگه به من عادت کن بر دشت کویر دل تو بارش بارانی طوفان زده عشقم فرجامی و پایانی روییدن من از توست تو سبز بهارانی احساس درونم را افسوس نمیدانی افسوس
چقدر بی تو فضای اتاق عریان است به عمق ظلمت تنهایی غریبان است در این بهار اگر با ستاره برگردی ز چلچراغ رُخت کلبه ام چراغان است یخاب می چکد از روزگار سرد و سیاه بدون گرمی تو فصل ها زمستان است نوید آمدنت را بگوش باد بگو که با حضور تو پائیز، چون بهاران است تو اوج قله اسطوره های شعر منی که راز عشق در آن آشکار و پنهان است کبوترانه مبادا به قهر برگردی که در نبودن تو قلب من هراسان است تویی پناه دلم ، ای شکوه شعر و غزل دل ، چو گیسوی تو ، پریشان است
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غزق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته |




































